جمعه ی سبز

ما جمله بر آنیم که خورشید در آید / شام سیه غصه ی عالم به سر آید / در جمعه ی سبز علوی در پی آنیم / تا جامه ی سبز از تن فتنه به در آید

بدون عنوان
نویسنده : مجید الماسیان - ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۳٠
 

سلام...

 

 

آقا ترین، سکوت مرا غرق نور کن

ما را قرین منت و لطف حضور کن

وقتی گناه کنج دلم سبز می شود

آقا شما شفاعت این نا صبور کن

می ترسم از شبی که به دجال رو کنیم

آقا،تو را قسم به شهیدان ظهور کن...

.

.

.

اسیر مانده ایم در ، بهانه های پاپتی

و میله های آهنین و عشق های ساعتی

حوالی نگاهمان دوباره صف کشیده است

صدای تیک و تاک غم ، شماره های صنعتی

امان از اشتباه های ناتماممان ، همان

تفاخر همیشگی به هیچ های قیمتی

میان قرن حادثه ، کجاست اتفاق عشق

نمانده در تسلط ، همان هبوط لعنتی

کسی نیامد از تبار انتظارمان ببین

که مانده ایم سخت در هجوم بی لیاقتی...

 

اللهم عجل لولیک الفرج

التماس دعا / جمعه ی سبز


 
 
از نژاد احمدی...
نویسنده : مجید الماسیان - ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱٩
 

آقا بیا که هوای شهر گرفته

بیا که سلام به جهانیان هدیه دهی

بیا که گره از زمانه وا کنی

بیا که خسته ایم ؛ به خدا خسته ایم

تو از سلاله ی پاک فاطمه ای

تو از نژاد احمدی

از نژاد احمدی بودن کجا و احمدی نژادی بودن کجا...

.

.

.

.

.

.

 

همین است ابتدای سبز اوقاتی که می گویند
و سرشار گل است آن ارتفاعاتی که می گویند

اشارات زلالی از طلوع زاده ی نرگس
پیاپی می وزد از سمت میقاتی که می گویند

زمین در جستجو هرچند بی تابانه می چرخد
ولی پیداست دیگر آن علاماتی که می گویند

جهان این بار، دیگر ایستاده با تمام خویش
کنار خیمه ی سبز ملاقاتی که می گویند

کنار جمعه ی موعود گل های ظهور او
یکایک می دمد طبق روایاتی که می گویند

کنون از ابتدای دشت های شرق می آید
صدای آخرین بند مناجاتی که می گویند

و خاک این خاک شاعر آسمانی می شود کم کم
در استقبال آن عاشق ترین ذاتی که می گویند

و فردا بی گمان این سمت عالم روی خواهد داد
سر انجام عجیب اتفاقاتی که می گویند

.

.

.


.

.

.

                                                                                                                                                                                                               التماس دعا

یا حق ؛ جمعه ی سبز

 

 


 
 
انتظار ما...
نویسنده : مجید الماسیان - ساعت ٤:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢۸
 

 

در اضطراب چه شب‌ها که صبح شان گم شد
چـه روزهـا کــــه گـرفـتـــــار روز هـفــــتـم شد

چه قدر هفته پر از شنبه شد، به جمعه رسید
و جـمـعــــه روز تـفــــرّج بـــــرای مـــــردم شـد! 

چه قــدر شنبـه و یـک شنبـه و دوشنـبه رسید
ولی همـیشه و هـر هـفـتـه جـمـعـه ‌هـا گم شد 

چه هفته‌ها که رسید و چه هفته‌ها که گذشت
شمـارشی کــه خلاصـه بـه چـنـد و چـنـدم شد 

و هـفـتـه‌ای که فـقـط ریـشه در گذشتن داشت
بـرای شعـله کـشیـدن بـه خـویـش هـیـزم شد

نـه شنـبـه و نـه بـه جـمـعـه، نـه هیـچ روز دگر
در انتــظار تـو قـلـبـی پـــر از تـلاطـــــم شد !؟ 

کـــدام جــمـعـه‌ مـــوعـــود می‌زنـی لـبـخـنـد
بـه این جـهـان کـه پـر از قـحطی تبسم شد؟

بــرای آمــدنـت جـــمــعــه‌ای مـعـــیــن کـــن
کـه هـفتـه‌ها همـه‌شـان خـالی از تـرنـم شد

.

.

.

 

 

 

در دیار ما که هر کالا به هرجا در هم است

 خوب و بد ، معیوب و سالم ، زشت و زیبا در هم است

گر خریداری کنی کالای خوب از بد جدا

با تشر گوید فروشنده که آقا در هم است

مهدیا یاران خوبت را نکن از بد جدا

رو سیاه و رو سفیدش جان مهدی در هم است

.

.

.

.

.

.

 

دلا تا باغ سنگی، در تو فروردین نخواهد شد
به روز مرگ، شعرت، سوره ی یاسین نخواهد شد

فریبت می دهند این فصل ها، تقویم ها، گل ها
از اسفند شما پیداست، فروردین نخواهد شد

مگر در جستجوی ربّنای تازه ای باشیم
وگر نه صد دعا زین دست، یک نفرین نخواهد شد

مترسانیدمان از مرگ، ما پیغمبر مرگیم
خدا با ما که دلتنگیم، سر
و سنگین نخواهد شد

به مشتاقان آن شمشیر سرخ شعله ور در باد
بگو تا انتظار این است، اسبی زین نخواهد شد

.

.

.

.

.

.

.

 

.

.

.

التماس دعا

جمعه ی سبز

 


 

 


 
 
 



-->