خنده را در غصه ها جا می گذارم تا بیایی
بی تو روی هر خوشی پا میگذارم تا بیایی
شاید این تنها گناهم باشد اما؛
سرنوشتم را به خود وا میگذارم تا بیایی

چه انتظار عجیبی! نه زحمتی نه وفایی
فقط نشسته و گفتیم ؛ خدا کند که بیایی
.
.
.
دلم مثل تمام جمعه ها دارد هوایت/کجا وا کرده ای این بار گیسوی رهایت
کجا سر در گریبان بردی و یاد من افتادی/که پنهان کرده باشی گریه های ، های ، هایت
خیابان ولی عصر بی شک جای خوبی نیست/که در بین صداها گم کنی بغض صدایت
نسیمی از نفس افتاده ام از نیل ردم کن/رها کن در میان خدعه ماران عصایت
فقط یک بار از چشمان اشک آلود من بگذر/که موجا موج هر پلکم ببوسد جای پایت
گل امید را در روز بی خورشید خیری نیست/شب است می کشی روی سر دنیا عبایت
.
.
.
کشتی نساز ای نوح ، طوفان نخواهد آمد
بر شوره زار دلها ، باران نخواهد آمد
شاید به شعر تلخم ، خرده بگیری اما
جایی که سفره خالیست ، ایمان نخواهد آمد
رفتی کلاس اول ، این جمله را عوض کن
آن مرد تا نیاید ، باران نخواهد آمد
.
.
.
چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی
چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی
خلیل آتشین سخن
تبر به دوش بت شکن
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی
برای ما که خسته ایم و دلشکسته ایم نه
ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی
تمام طول هفته را ، به انتظار جمعه ام
دوباره صبح ، ظهر ، نه ! غروب شد نیامدی
.
.
از پشت نقابمان عیان کن ما را
آیینه عبرت جهان کن ما را
اینجا همه ادعای یاری داریم
یک جمعه بیا و امتحان کن ما را
.
.
جمعه ها می رسد و می رود و می مانیم
اشک بر گونه ی ما می دود و می مانیم
باز هم جمعه رسیدست ولی یار که نیست
باز هم عمر هدر می شود و می مانیم
.
.
.
این جمعه ها که ختم به مختار می شود/بد جور دیده طالب دیدار می شود
ای منتقم بیا که به عالم خبر دهیم/شیعه عزیز است جز او خوار می شود
.
.
.
خدا کند که مرا با خدا کنی آقا/ز قید بند و معاصی جدا کنی آقا
دعای ما به در بسته می خورد ای کاش/خودت برای ظهورت دعا کنی آقا
.
.
.
عصر یک جمعه ی دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم
که چرا عشق به انسان نرسیدست ، چرا آب به گلدان نرسیدست
و هنوزم که هنوزست، غم عشق به پایان نرسیدست
بگو حافظ دلخسته ز شیراز بیاید بنویسد
بنویسد که هنوزم که هموزست
چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیدست
و چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیدست
.
.
.
پر میزنیم و باز به بالا نمیرسیم/پا بند شب شدیم و به فردا نمیرسیم
در پهنه ی کویر فقط دور می زنیم/هر قدر می رویم به دریا نمی رسیم
تا دل ز عشق های مجازی نکنده ایم/مجنون نمی شویم و به لیلا نمیرسیم
سرگرم چند تا غزل پوچ و ساده ایم/با این دروغ ها که به آقا نمیرسیم
.
.
.
هر بار که چشم می گشایم
در روزی که روز توست
با خود حرف ها دارم
در تنهاییم تو را می جویم
آن روز ، خواهی آمد
اللهم عجل لولیک الفرج (ارسال شده توسط: پریسا)
.
.
.
ما زمزمه حضور را می فهمیم / معنای زلال نور را می فهمیم
از بس که به داغ انتظارت ماندیم / ای باوردل! ظهور را میفهمیم . . .
.
.
.
از نسل گل و بهار و آیینه تویی / منظومه انتظار دیرینه تویی
ما منتظران وعده دیداریم / خورشید زلال روز آدینه تویی . . .
.
.
.
تا نقش تو هست نقش آیینه ما / بوی خوش گل نشسته در سینه ما
در دیده بهار جاودان می شکفد / با یاد تو ای امید دیرینه ما . . .
.
.
.
یک روز نسیم خوش خبر می آید / بس مژده به هر کوی و گذر می آید
عطر گل عشق در فضا می پیچد / می آیی و انتظار سر می آید . . .
.
.
.
آهوی رمیده ای که بر می گردی / پیغام سپیده ای که برمی گردی
گفتیم شبی سیاه از غم داریم / انگار شنیده ای که بر می گردی . . .
.
.
.
لبریز ترانه و نوایم با تو / از درد و غم زمان رهایم با تو
تو سبزترین بهار در جان منی / سبز است تمام لحظه ها یم با تو . . .
.
.
.
یک عمر به انتظار ماندیم همه / غمدیده و بیقرار ماندیم همه
بازآ که شکست، دل ز یاد غم تو / بی روی تو بی بهار ماندیم همه . . .
.
.
.
ای وسعت آسمان آبی / آیینه سبز آفتابی
رخشنده ترین ستاره عشق / ای کاش به شام ما بتابی . . .
.
.
.
ای روشنای راه سبز رستگاری! / از چشمه چشم تو نور عشق جاری
می آیی از سمت حضور باور من / می آیی و پیغام سبز عشق داری . . .
.
.
.
دیدیم ترا دوباره بر می گردی / از باغ پر از ستاره برمی گردی
گفتند که چاره نیست بر درد فراق / انگار! برای چاره برمیگردی . . .
.
.
.
تا وعده قیامت تو صبر می کنیم / بر داغ بی نهایت تو، صبر میکنیم
ای از تبار آینه و آفتاب و عشق / تا مژده زیارت تو، صبر میکنیم . . .
.
.
.
غریب آشنا ما را صدا کن / زدست غصّه دلها را رها کن
اسیر دردهای انتظاریم / به لطفی دردهامان را دوا کن . . .
.
.
.
ایدل ایدل! آشنایی می رسد / ناله ها را هم نوایی می رسد
ما که از عشق و جنون آکنده ایم / کارمان آخر به جایی می رسد . . .
.
.
.
ماندیم به داغ انتظارت، مددی / ما و غم ودرد بی شمارت، مددی
دلخسته از این غمی که در ریشه ماست / در آرزوی فجر بهارت، مددی . . .
.
.
.
ای راحت دل، قرار جانها برگرد / درمان دل شکسته ما، برگرد
ماندیم در انتظار دیدار، ای داد / دلها همه تنگِ توست آقا برگرد . . .
.
.
.
ای نور خدا به وسعت آیینه / آگاه ز راز خلوت آیینه
یک لحظه بتاب در شب تنهایی /سوگند ترا به حرمت آیینه . . .
.
.
.
دل گفت: زراه آشنا می آیی / از جاده سرخ کربلا می آیی
یک روز ز روزهای زیبای خدا / یک روز به دلجویی ما میآیی . . .
.
.
.
عمریست که از حضور او جا ماندیم / در قربت سرد خویش تنها ماندیم
او منتظر ماست که ما برگردیم / ماییم که در غیبت کبری ماندیم
.
.
.
تویی بهانه ی آن ابرها که می گریند ، بیا که صاف شود این هوای بارانی
.
.
.
مهدیم من که مرا گرمی بازاری نیست / بهتر از یوسفم و هیچ خریداری نیست
همه گویند که در حسرت دیدار من اند / لیک در گفته ی این طایفه کرداری نیست

نظرات ()